لسان الملك سپهر

176

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

جمالش برگرفت نورى ساطع شد كه ايشان آستين بر ديده نهادند . پس از آن سواد سر و پاى آن حضرت را ببوسيد و عبد المطّلب را گواه گرفت كه من به دو ايمان آوردم . و روز هفتم ولادت ابو طالب از بهر آن حضرت عقيقه كرد . و در اين هفته آمنه پيغمبر را شير داد . [ دايگان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ] و شب هشتم ثويبه كنيز ابو لهب به شير پسر خود كه مسروح نام داشت پيغمبر را ارضاع كرد و اين ثويبه مژدهء ولادت پيغمبر را به ابو لهب برد و او به مژدگانى وى را آزاد ساخت ، و اين آزادى را خداى در حق او ضايع نگذاشت ، چنان كه عباس عمّ رسول اللّه بعد از هلاكت ابو لهب او را در خواب ديد به بدترين حالتى با او گفت : بعد از ما به چه رسيدى ؟ ابو لهب گفت : بعد از شما به راحتى نرسيدم جز اينكه مرا اين قدر آب دهند كه در اينجا گنجد ، و اشاره كرد به گوى كه در ميان دو انگشت ابهام و سبابه است و اين به بركت آزاد كردن ثوبيه است . بالجمله ثويبه سه ماه آن حضرت را شير داد و از اين روى اهل سنّت بر آنند كه حمزة بن عبد المطّلب و ابو سلمهء مخزومى « 1 » و عبد اللّه بن حجش با رسول اللّه برادران رضاعىاند ، چه ايشان را نيز ثويبه شير داده بود . اما علماى اثنىعشريه بر آنند كه اگر ثويبه را فرزندى ديگر باشد يا ابو لهب را از زنى جز ثويبه نيز فرزندان باشد برادران رضاعى آن حضرت خواهند بود و غير از اين خواهر و برادر رضاعى نتوانند شد ، چه از بطن ثويبه يا صلب ابو لهب نبوده‌اند . و پيغمبر پيوسته اكرام با ثويبه را مركوز خاطر مىداشت و از مدينه براى او جامه و انعام انفاذ مىداشت . و در سال هفتم هجرت بعد از فتح خيبر ثويبه وفات كرد و رسول اللّه از آن پس به مكّه شده از خويشان او فحص كرد و كسى را نيافت « 2 » ، اما اسلام او مختلف فيه است .

--> ( 1 ) . ابو سلمة بن عبد الاسد مخزومى پسر برّة دختر عبد المطّلب بود . ابو سلمه پسر عمه رسول خداى و از پيشگامان مسلمانان و از مهاجرين حبشه بوده ، در جنگ بدر زخمى شد و از همان زخم در جمادى الثانية سال سوم هجرت زندگانى را به درود گفت . ( 2 ) . دربارهء ثويبه و توجه پيامبر بديشان صاحب طبقات مىنويسد : پيامبر ( ص ) تا هنگامى -